تبليغاتX
کوهستان های غرب ایران
کوهستان های غرب ایران
http://borhan-h.blogfa.com 
قالب وبلاگ

خاطرات و درد دل‌های خالق منحصر به فردترین عکس‌های جهان در حلبچه

۱۸ / ۰۲ / ۱۳۹۱

 

گاهی یک عکس می‌تواند به اندازه یک مقاله چندین صفحه‌ای گویا و ناطق باشد و به سمبل یک رویداد بدل شود، همان‌گونه که این عکس به عنوان سمبل یک فاجعه ضد بشری و مظلومیت مردم حلبچه شناخته شد، ‌اما عکاس آن کیست؟

اسم «حلبچه» برای بسیاری از ما یادآور یک تصویر است. تصویری از یک مرد با لباس کردی که کودکی زیبا و شیرین را در آغوش فشرده و سجده‌وار نقش بر زمین شده است.  این عکس که در نخستین ساعات بروز یک حمله ناجوانمردانه علیه مردم بی دفاع شهر حلبچه گرفته شده است، شهرتی جهانی دارد و امروز سمبل فاجعه بمباران شیمیایی حلبچه است. فاجعه‌ای که در ۲۶ اسفندماه سال ۱۳۶۶ رخ داد و به دنبال آن حدود ۵ هزار نفر از زنان، مردان و کودکان معصوم و بی گناه این شهر جان باختند و یکی از هولناک‌ترین جنایات جنگی قرن بیستم لقب یافت.  اما عکاس این عکس‌های ماندگار را شاید خیلی‌ها نشناسند و ندانند که چگونه این عکاس ایرانی موفق به ثبت این تصویر در آن شرایط ناامن و مرگبار شد.

«احمد ناطقی» عکاس پیشکسوت ایرانی از اولین کسانی بود که در نخستین ساعات بمباران شیمیایی حلبچه وارد این منطقه شد و عکس‌های منحصر به فرد و تکان‌دهنده او از این فاجعه بشری، نقش بسیار مهمی در جهانی شدن این رویداد ضد انسانی داشت.

ناطقی کار عکاسی حرفه ای را از دهه ۵۰ شروع کرد و عکس‌های بسیاری از دوران انقلاب اسلامی و دفاع مقدس دارد، اما یکی از ویژه‌ترین و مهمترین عکس‌های او مربوط به عکاسی از فاجعه حلبچه می‌شود، با او همراه می شویم تا از زبان خودش این قصه دردناک را دوباره بخوانیم:

* برای عکاسی از حلبچه آزاد شده رفته بودیم

سال ۶۶ شما از اولین کسانی بودید که از فاجعه حلبچه عکاسی کردید ، در آن زمان چطور شما به سرعت در محل حادثه حاضر شدید حتی  سریعتر از دیگر عکاسان دنیا؟

اصطلاحی در بحث ژورنالیستی هست با عنوان «شانس حضور» که بر اساس برنامه قبلی اتفاق نمی افتد . بسیاری از عکس‌های مهم دنیا هم بر اساس همین شانس حضور اتفاق افتاده است. یعنی جایی حاضر هستید و قرار نیست اتفاقی بیفتد اما می افتد. ما در عملیات والفجر ۱۰ طبق روال طبیعی که در هر عملیات حاضر می شدیم، برای عکاسی حضور داشتیم،  شبی که ما رسیدیم اعلام کردند حلبچه آزاد شده است و ما رفته بودیم که از حلبچه آزاد شده عکس بگیریم، روز بعد وقتی وارد شهر حلبچه شدیم در همان زمان بمباران شیمیایی در حال وقوع بود در حالی که ما از آن بی خیر بودیم و این شانس حضور بود.

  *ماسک نزدم تا بتوانم به راحتی عکاسی کنم

 شما می دانستید که بمباران شیمیایی است، این عکاسی چه اندازه برای شما اهمیت داشت که با وجود خطراتی که وجود داشت ماندید و عکاسی کردید؟  

ما اول نمی دانستیم که بمباران شیمیایی است. وقتی وارد شهر حلبچه شدیم، شهر را بمباران می کردند و ما هم مشغول عکاسی از شهر بودیم، وقتی به محل اصلی فاجعه رسیدیم. دختربچه ای را دیدم که روی زمین افتاده بود، به سراغش رفتم و گرد سفیدرنگی را که تصور می کردم ناشی از انفجار بمب در یک مصالح فروشی باشد، از روی صورتش پاک کردم، او را بغل کردم و کنار دیوار نشاندم و بعد از او عکس گرفتم. بعد از آن بود که دیدم بچه‌های گروه ما که شامل سعید صادقی به عنوان عکاس و دو خبرنگار دیگر بودند، ماسک به صورتشان زدند، من هم خواستم ماسک بزنم، اما دیدم اگر ماسک بزنم دیگر نمی‌توانم عکاسی کنم،‌ بنابراین از ماسک استفاده نکردم و شروع به عکاسی کردم.  عکس‌های فاجعه حلبچه که امروز شهرت جهانی دارد، حاصل این اتفاق بود که اگر نبود مثل فاجعه بمباران شیمیایی سردشت می‌شد که به اندازه حلبچه در جهان دیده نشد چون هیچ عکسی از بمباران شیمیایی سردشت گرفته نشد.

 عکاسی بحران برای نجات جان و روان انسان‌هاست

 همیشه در عکاسی بحران یک سؤال مطرح است که نجات یک انسان مهمتر و در اولویت است یا عکاسی از یک بحران و انتشار آن در تمام دنیا برای نجات انسانیت؟

اصلا آدم عکس می‌گیرد که جان و روان انسانها را نجات بدهد، پس پاسخ روشن است و همه چیز بستگی به شرایط و موقعیت دارد،‌ اگرکسی مرده است خوب باید عکاسی کرد،‌گاهی یک نفر را می‌توان نجات داد و به او کمک کرد، خوب طبیعی است که باید برای نجات او تلاش کنیم و این مغایرتی با عکاسی کردن در همان شرایط ندارد،‌گاهی هم با انتشار عکس‌ها می‌توان به نجات انسان‌ها بیشتر کمک کرد،‌باید دید عقلانی‌تر و انسانی‌تر کدام است.

 به طور همزمان به عکاسی و امداد مشغول بودم

 شما آن زمان بیشتر عکاسی کردید یا به نجات افراد مشغول بودید؟

من هر دو کار را به طور توأمان انجام می دادم، هم به امداد و نجات می‌پرداختم و هم عکس می‌گرفتم. آن روز برای آن که بتوانیم افرادی را که زنده مانده بودند نجات دهیم، ماشین‌ها را از داخل خانه‌ها بیرون می آوردیم،‌مردم را سوار می کردیم، از شهر خارج کرده و به پایگاه هلی کوپتر می رساندیم. سعید صادقی هم به عنوان عکاس همراه بود و او هم نقش مهمی در نجات و امداد داشت.

 نمی‌دانم چرا آن همه بادکنک در کیفم داشتم  

  در میان عکس‌هایی که شما از کودکان حلبچه گرفته‌اید، در دست‌هایشان بادکنک دیده می‌شود، در آن شرایط این بادکنک‌ها از کجا آمده بود؟

در آن شرایطی که بسیاری مرده بودند، ‌برخی مجروح و عده‌ای مفقود بودند؛ بچه‌ها حیرت زده،ترسیده و آشفته مدام گریه می‌کردند و بی تابی آنان تاب امدادگران را نیز بی تاب کرده بود. من نمی‌دانم برای چه تعداد زیادی بادکنک در جیب ساک عکاسیم داشتم! برای لحظه‌ای تصور کردم به یاری امدادگران و آرامش کودکان بروم. بادکنک‌ها را یکی یکی باد می‌کردم و به دست بچه‌ها می دادم. کم کم بچه‌های زیادی اطرافم جمع شدند و من بادکنک‌ها را میان آنان تقسیم کردم. این کار موجب شد تا هنگام انتقال همه مصدومین و آوارگان، وقفه‌ای در بی تابی کودکان آواره و مصدوم ایجاد شود.  برای همین در این عکس‌ها می بینید که بچه‌ها بادکنک به دست دارند. در فضای جنگ، بمباران شیمیایی و… این اتفاق مهمی در کار ژورنالیستی است، در حالی که با مرگ و زندگی رو به رو هستیم،‌ یک فکر هم به یاری امدادگران می‌آید که سبب خلق آثاری خاص می‌شود.  این نوع اتفاقات اگر در هر کجای دنیا پیش بیاید در فضای خبری غوغایی به پا می‌شود، اما در ایران به چنین اتفاقاتی اهمیت نمی‌دهند.

درباره عکس «عمر خاور» توضیح دهید عکسی که امروز به عنوان سمبل فاجعه حلبچه در تمام دنیا مطرح است. ظاهرا عکس‌های دیگری هم از عمر خاور گرفته شده ولی هیچ کدام به زیبایی عکس شما نیست؟

زمانی که من از عمر خاور و آن کودک زیبایی که در بغل داشت عکس گرفتم تازه این اتفاق افتاده بود و صورت زیبای آن کودک به اندازه‌ای تازه بود که تصور می‌شد زنده است و آرام خوابیده است. این تصویر حس عاطفی بسیار عجیبی را منتقل می‌کند و از نظر زیبایی‌شناسی تصویری هم فرم قابل توجهی دارد و رابطه خاص پدر و فرزندش را به تصویر می‌کشد، همه این ها در کنار هم سبب جهانی شدن این عکس و تبدیل آن به سمبل فاجعه حلبچه شد، البته عکاسان دیگری هم بعد از گذشت سه یا چهار روز از این سوژه عکاسی کردند، اما با گذشت زمان و استفاده از مواد شیمیایی زدایی، جنازه‌ها تغییر شکل داده بود و دیگر آن تاثیرگذاری اول را نداشت.

لطف خدا من را قادر به تحمل این صحنه‌های دردناک می‌کرد  

در برابر این صحنه‌های دلخراش که قرار گرفته بودید چگونه قادر به تحمل این شرایط بودید؟  

تصورش خیلی ساده نیست، لطف خدا بود که توانستم در برابر این صحنه‌های دردناک مقاومت کنم و عکس بگیرم. دیدن بچه ای که در حال فرار کردن از واقعه‌ای است که نمی‌داند چیست، مادری که فرزندش را بغل کرده است و در حال فرار گوشه‌ای افتاده است و موارد بی‌شماری از این دست، حتی تصورش هم انسان را آزار می‌دهد. من ماجرای واقعی  آن وانت و مردمی که سوار آن بودند را  تازه سه سال است که فهمیده‌ام. یکی از بازماندگان همان واقعه می گفت: «حدود ۴۰ نفر سوار این وانت شده بودند تا از مهلکه فرار کنند اما چون در مرکز اصلی بمباران بودند، زیاد دوام نیاوردند و یکی یکی می‌مردند و از پشت وانت به پایین پرت می‌شدند ، تا این که خود راننده هم که به دلیل حفاظ کابین، دیرتر مصدوم می‌شود و وانت متوقف می‌شود. حتی تصور چنین اتفاقاتی غیر قابل تحمل است.

اجازه نمی‌دهند عکس‌های حلبچه در دنیا منتشر شود  

بعد از واقعه حلبچه وقتی برگشتید چه برخوردی در داخل و خارج از کشور با تصاویر منحصر به فرد شما صورت گرفت؟آیا این تصاویر در مطبوعات داخلی و خارجی انعکاس خوبی داشت؟

در رسانه‌های ما همان زمان هم مرسوم نبود که به شکل حرفه‌ای عکس‌ها در مطبوعات چاپ شود، آن زمان یک یا چند تصویر از حلبچه با کیفیت‌های نامناسب در روزنامه‌های داخلی منتشر شد.  در مطبوعات خارجی هم یک عکس بسیار بزرگ از حلبچه را دیدم که در روزنامه دیلی تلگراف چاپ شده بود، البته از طریق ستاد تبلیغات جنگ هم یکی دو تا از این عکس‌ها  به صورت پوسترهای بزرگ به ۵ زبان مختلف منتشر شد که در کشورهای مختلف به نمایش درآمد و انعکاس بسیار خوبی داشت. اما بر اساس سانسوری که در تمام دنیا وجود دارد هنوز هم اجازه نمی‌دهند که  این اتفاق پر رنگ شود،‌در رسانه های داخلی هم که خیلی به عکس توجهی نمی‌شود.

 تلخ‌ترین عکسی که از حلبچه گرفتید کدام است؟

همه چیز تلخ بود. مثل عکس آن دو دوپسر بچه که دست در گردن مردی که مرده بود، روی زمین خوابیده بودند و نمی خواستند جنازه را ترک کنند. آن‌ها با چشمانی التماس آمیز به این مفهوم که ما نمی‌خواهیم اینجا را ترک کنیم مرا هیپنوتیزم کرده بودند، آن زمان من تصور می کردم این دو پسربچه فرزندان آن مرد هستند، از سوی دیگر پدری که من قبلاً فکر می‌کردم پدر بزرگ آن‌هاست درسویی و در سوی دیگر خواهرشان که من باز تصور مادر از او در ذهنم بود، نگران موقعیت موجود، آلودگی محیط و جان بچه‌ها بودند. همان جا بود که انگشت من ناگهان دگمه شاتر را فشرد و آن عکس جهانی که در توقف و یا تغیر شرایط جنگ‌های شیمیایی بی تأثیر نبود، در تاریخ ثبت شد. این عکس با عنوان «من پدرم را ترک نمی‌کنم» در سراسر جهان منتشر شد و حتی در پرونده محاکمه صدام حسین و «علی شیمیایی» نیز موجود بود.

یکی عکس دیگر، پسربچه‌ای را به همراه پدر و مادرش نشان می‌دهد که در حال گریختن و خارج شدن از در خانه هستند، پدر و مادر از خانه خارج می‌شوند و جلوی در ورودی بر زمین می‌افتند و کودک حتی فرصت نمی‌کند پایش را روی پله اول جلوی در بگذارد و همان جا در میانه در و حیاط خانه  نقش بر زمین می‌شود، این هم تصویر بسیار تلخی است.

 آیا عکس‌های شما از حلبچه تاکنون در مسابقه‌های عکاسی دنیا برنده  شده است؟  

اساساً من اهل شرکت کردن در مسابقه‌های عکاسی نیستم ولی عکس «من پدرم را ترک نمی کنم» در مسابقه بین‌المللی عکس شانگهای چین، جایزه نقره گرفت.  در همان سال یک عکاس ترک با عکسی از عمر خاور برنده جایزه دوم «ورلد پرس فتو» شد که با توجه به این که سه روز از وقوع حادثه گذشته بود کاملاً فاقد ویژگی‌های عکس من بود.

شما بعد از گذشت ۲۱ سال از فاجعه حلبچه، ‌دوباره به این شهر بازگشتید و نمایشگاهی از همان عکس‌های بمباران را به صورت خیابانی برگزار کردید. درباره این بازگشت و این نمایشگاه بیشتر بگویید؟  

من بعد  از ۲۱ سال که به حلبچه رفتم،‌ عکس‌‌های فاجعه را در ابعاد بسیار بزرگ در همان محله‌هایی که این فاجعه رخ داده بود،روی دیوار به صورت  نمایشگاهی خیابانی به نمایش گذاشتم. عبور و حضور مردم در این شرایط سوژه دیگری برای عکاسی من بود.

بچه‌های مصدوم حلبچه را یافتم و دوباره از آن‌ها عکس گرفتم    

آیا بچه‌هایی را که آن روز از آن‌ها عکس گرفته بودید توانستید دوباره ببینید؟

 پس از ۳ سال جستجو توانستم  ۷ نفر از بازماندگان را پیدا کنم و دوباره در همان محل وقوع حادثه از آنان عکاسی کردم.  این اتفاقات گاهاً در دنیا به وجود می‌آید؛ مثلاً وقتی عکاسی یکی از سوژه‌های خبر ساز جنگ ویتنام را پیدا کرده و از او عکاسی می‌کند،‌ غوغایی در رسانه‌ها به پا می‌شود و تمام دنیا از این اتفاق خبردار می شود، اما در ایران به لحاظ بی توجهی متولیان فرهنگی و در جهان به دلیل سیاست زدگی به این موضوع پر اهمیت پرداخته نشد.  دختربچه‌ای که آن زمان در بغل خواهرش دیده می‌شود حالا خودش پسری دارد که نامش را به یاد من «احمد» گذاشته است. این برای من بسیار با ارزش است و من پاداش دنیوی خودم را از همین مردم حلبچه گرفته‌ام. احساسات امروز مردم حلبچه نسبت به من برایم کم نیست. آن‌ها در کتاب «صدای سکوت» احساساتشان را درباره من نوشته‌اند. من وقتی به حلبچه می روم،‌ از سر لطف و مهربانی و میهمان نوازی آن‌ها نمی دانم شب را در منزل کدامشان بمانم. این ها برای من بسیار با ارزش است.

 آیا کسانی که از آن زمان جان سالم به در برده‌اند، آثار سوء شیمیایی را در خود دارند و آیا در نسل های بعدی آنها هم اثر گذاشته است؟ همان طور که در سردشت آثار بمباران شیمیایی در نسل‌های بعدی هم دیده می‌شود؟  

تفاوت جدی بین مصدومین حلبچه و سردشت وجود دارد. در حلبچه حجم بیشتر گازهای شیمیایی گاز اعصاب بود که یا در دم انسان را می کشد یا آن که اثرش کم است. به همین دلیل در حلبچه حدود ۵ هزار نفر جان خود را از دست دادند.  اما در بمباران سردشت که بیشتراز گاز خردل استفاده شد، تعداد شهداء آن کم اما مصدومان زیادی داشت که تأثیرات و عوارض آن بسیار وسیع و گسترده و حتی در نسل‌های بعدی این تأثیرات دیده می‌شود.

غرب در فاجعه حلبچه لبه پرتگاه است، کافی است آن‌ها را هل بدهیم    

شما کتابی به نام «صدای سکوت» منتشر کردید که عکس‌های فاجعه حلبچه در زمان بمباران شیمیایی را به همراه عکس‌هایی از زندگی تازه مردم در حال حاضر نشان می دهد، چه حمایتی برای انتشار این اسناد تصویری صورت گرفت؟

سال گذشته من نامه‌ای به آقای حسینی وزیر ارشاد کنونی نوشتم و از ایشان خواستم که با توجه به سالگرد فاجعه حلبچه می‌توان عکس‌های بمباران حلبچه را به صورت کتاب نفیسی منتشر کرد و در سراسر دنیا ارائه کرد که تمام دنیا بداند این عکس‌های مستند حاصل سلاح‌های شیمیایی آن‌ها بوده است. به خصوص امروز که تمام دنیا علیه ایران بسیج شده‌اند تا ما را به داشتن بمب و سلاح هسته‌ای محکوم کنند، می‌توانیم با انتشار این عکس‌ها نشان دهیم که بمب‌های شیمیایی آن‌ها علیه مردم بی‌گناه حلبچه و سردشت استفاده شد و منجر به این فاجعه مستند شده است. یعنی آن‌ها در این موضوع لبه پرتگاه ایستاده‌اند و کافی است ما آن‌ها را هل بدهیم. اما متأسفانه این هوشمندی سیاسی وجود ندارد.

از انتشار عکس‌های حلبچه حتی در ایران هم حمایت نشد  

وقتی علی شیمیایی (عامل اصلی بمباران شیمیایی حلبچه) را می خواستند محاکمه و اعدام کنند، عکس‌های من از فاجعه حلبچه داخل پرونده‌اش بود که برای استناد به جنایات او استفاده شد، اما فکر کنید برای چاپ این کتاب در داخل ایران چه کسی از این کار مهم حمایت کرد؟

*غرب که عامل جنایت حلبچه بود،‌نمی‌خواهد این عکس‌ها منتشر شود

 نگاه دیگر کشورهای دنیا به این تصاویر مستند چگونه است؟  

الان تمام دنیا متفق القولند که اجازه ندهند سرو صدای این عکس‌ها و این کتاب دربیاید چون خودشان عامل این جنایات هستند و ما هم در این سوی دنیا که تحت فشار غرب قرار گرفته‌ایم، هیچ کمکی به انتشار این عکس‌ها نمی‌کنیم.  من در جلسه‌ای با فعالان صلح آمریکا موضوع حلبچه را مطرح کردم اما آنها به دلیل سانسورهای عظیم رسانه ای تنها هاله‌ای کم رنگ از حلبچه در ذهنشان بود، تازه اینها افرادی بودند که برای صلح فعالیت می‌کنند.  می توان ده‌ها هزار کتاب و عکس‌های مستند از این فاجعه جهانی را چاپ کرد و در اختیار مردم جهان گذاشت تا به مردم دنیا بگوییم کسانی که ادعا می‌کنند ایران به دنبال بمب اتم است، خودشان  جنایات انگشت اتهام را به سوی ما نشانه رفته‌اند. ما در این زمینه به شدت کند ذهن جلو می رویم و  باهوش عمل نمی کنیم.

هوشمندی سیاسی برای انتشار عکس‌های حلبچه وجود ندارد

 یعنی معتقدید که واقعاً هوشمندی سیاسی وجود ندارد و یا این که دلیل دیگری دارد؟  

هوشمندی سیاسی وجود ندارد؛ چون نمی‌توان گفت دولت ما و یا نظام اسلامی ما مایل نیست جلو فشار دولت‌های غربی را بگیرد، همه دلشان می‌خواهد اما هوشمندی سیاسی وجود ندارد که چگونه به ظرافت از فرصت‌های در اختیار استفاده کنیم.

*بمباران شیمایی هیروشیما هم بعد از نابودی اسنادش جهانی شد

 اما به هر حال فاجعه هیروشیما ژاپن در تمام دنیا شناخته شده است چرا حلبچه به اندازه هیروشیما شناخته شده نیست؟  

یقینا حقایق هیروشیما هم سالها بعد منتشر شده است و این نتیجه سانسور قدرتمند رسانه‌های غربی و توانایی بی حد آنان در حمایت از قدرتهای استکباری است و این ما هستیم که باید از این فرصتها در رسوایی استکبار استفاده کنیم.

این دهلی است که حالا صدایش درآمده است

 به نظر من این هم شبیه همان موضوع جنگ نرم و تهاجم فرهنگی است که حضرت آقا خیلی وقت پیش فرموده بودند این دهلی است که بعداً صدایش در می آید، حالا صدایش درآمده است، خوب چه کسی صدای آن را شنید و برایش چه کرد؟ برای مقابله با جنگ نرم ما چه کرده‌ایم؟ یا منتظر وقوع حادثه و تهاجم می‌شویم و آن گاه ناگزیر به اعمال فشار و زور هستیم و یا موضوع را رها می‌کنیم به حال خودش تا باز هم آسیب پذیر باشیم.

«صدای سکوت» تنها کتابی که با حمایت کردستان عراق منتشر شد  

از عکس‌های فاجعه حلبچه چند کتاب منتشر شد؟

ستاد تبلیعات جنگ در آن زمان یک کتاب چاپ کرد که چند قطعه عکس من از حلبچه هم در آن بود.

 اما تنها کتاب کامل از مجموعه عکسهای من کتابی است به نام «صدای سکوت» که با همکاری وحمایت وزارت شهداء کردستان عراق و موزه حلبچه منتشر شده است، به جز موزه صلح تهران که تعدادی از این کتابها را خریداری کرد، متولیان فرهنگی از انتشار این کتاب هیچ استقبالی نکردند.

  گفت‌وگو: فاطمه حامدی‌خواه

[ دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391 ] [ 20:22 ] [ برهان ] [ ]
يادداشت، براي 50سالگي سيروس/ عجب قايقراني داشت انزلي

 
پسرک سبزه‌روي موژوليده حالا در کنار پيرمرد صيادي که اولين کاشفش بود به خوابي ابدي فرو رفته‌اند. پيرمرد هم نتوانست طالع سيروس را کامل بخواند. سايت گل- محله کلوير بندرانزلي اول بهمن‌ماه 50سال قبل شاهد زايش پسري بود که پدرش در شناسنامه‌ نام سيروس را بر او نهاد. سيروس، کودکي‌اش را با عشق به فوتبال سپري کرد. لازم نبود کف‌بين ماهري باشي تا نبوغ را در آن پسرک موژوليده انزلي‌چي کشف کني. فقط کافي بود دقايقي در زمين‌هاي خاکي کلوير به تماشايش در بازي گل‌کوچک با بچه‌هاي محله بنشيني تا به آساني نبوغش را کشف کني. اين را حتي آن پيرمرد صياد که سيروس تورهاي ماهيگيري‌اش را کش مي‌رفت و از آن تور دروازه مي‌ساخت، فهميده بود. روزي که در چشمان پسرک سبزه انزلي‌چي زل زد و گفت: «يه روز انزلي به تو افتخار مي‌کنه.» اما پسرک تنها دلخوشي‌اش اين بود که توپ را به تور بنشاند. شب‌ها که خسته به خانه مي‌رفت فرصت داشت که به حرف‌هاي پيرمرد فکر کند. اما خستگي فرصتي براي فکر کردن نمي‌داد. سيروس بزرگ و بزرگ‌تر مي‌شد و جادوي فوتبال او را بيش از پيش مسحور خود مي‌کرد. او در تيم منتخب آموزشگاه‌ها هنرش را به نمايش گذاشت. مربيان ملوان که هنر سيروس را ديده بودند او را به تيم نوجوانان ملوان آوردند تا ستاره بخت سيروس شروع به تابيدن کند. ملوان با فرماندهي پسرکي که تازه پشت لب‌هايش سبز شده بود قهرمان باشگاه‌هاي گيلان در رده نوجوانان و جوانان شد. بعد از آن سيروس به بزرگسالان ملوان راه يافت تا پيش‌بيني پيرمرد صياد آرام‌آرام رنگ واقعيت به خود بگيرد. هر چند سيروس فراموش کرده بود گفته‌هاي پيرمرد را. حالا در انزلي همه از جواني حرف مي‌زدند که شوت‌هايش دروازه حريفان را پاره مي‌کرد و موج شادي را به دل مردم انزلي مي‌نشاند. سيروس قايقران اسطوره انزلي شده بود. خيلي‌ها عکسش را به ديوار اتاقشان زده بودند و شب‌ها با روياي سيروس به خواب مي‌رفتند. سيروس الگوي انزلي بود. او در سال1363 و در 23سالگي پيراهن تيم ملي ايران را بر تن کرد تا کلکسيون افتخاراتش کامل‌تر شود. روزي که کيهان ورزشي تيتر زد «عجب قايقراني دارد ملوان» آن روز در انزلي جشن بود. سيروس دو گل به پرسپوليس زده بود و دل ملتي را شاد کرده بود. آن روز سيروس پيام‌آور شادي براي مردمانش بود. اما او فارغ از هياهو راه محله قديمي‌شان را در پيش گرفت تا خاطرات کودکي‌اش را دوباره زنده کند. سيروس پيرمردي تکيده را ديد که کنار خانه‌اي قديمي نشسته بود و چشم در چشم او زل زده بود. سلامي کرد و گذشت. پيرمرد اما آهسته جوابي داد. زير لب زمزمه کرد «ديدي گفتم يه روز انزلي بهت افتخار مي‌کنه.» سيروس اما راهي خانه قديمي پدري شده بود. حالا آن پسرک سبزه‌روي موژوليده در کنار آن پيرمرد صياد که اولين کاشفش بود به خوابي ابدي فرو رفته‌اند. پيرمرد هم نتوانست طالع سيروس را کامل بخواند. سيروس نه‌تنها افتخار انزلي شد که افتخار ملتي شد. ملتي که در سال‌هاي عبوس جنگ تحميلي با گل‌هاي سيروس در لباس تيم‌ملي دل‌شان شاد شد. اما او حالا فرصت دارد تا بيشتر با سيروس حرف بزند. کسي چه مي‌داند شايد سيروس آن‌جا هم با قامتي افراشته مشغول دريبل حريفان باشد و پيرمرد سرخوش به تماشاي کشف محبوب و محجوبش بنشيند. هم او که روزي در گوشش گفت: تو يه روز افتخار انزلي ميشي. روحشان شاد...

 نقل از سایت گل

[ چهارشنبه پنجم بهمن 1390 ] [ 9:2 ] [ برهان ] [ ]


زنده ياد كاوه گلستان در فاصله سال‌هاي 1367-68 مجموعه عكس‌هايي را در كردستان ثبت كرد كه يكي از آنها تصوير يك كودك قرباني جنگ تحميلي است در کردستان ایران


«چشمانش سبز است؟ آبي است ؟ يا کهربايي ؟ نميدانم. عکس سياه و سفيد است. چشمانش سياه نيست. قهوه‌اي هم نيست. چرا مي‌گويم چشمانش ؟ ما فقط يک چشم را مي‌بينيم. يک چشم با مژه‌هاي بلند و برگشته... چشم ديگر باند پيچي شده ... اما زخم زير باند پيداست. نگاه تر وغمگين پسر بچه تارهاي دلم را مي‌لرزاند. موهايش؛ موهايش حتمن زرداند. سمت چپ عکس موهايش را انگار باد بالا برده و در نور زرداند. حالا زرد هم نباشند کمرنگ‌اند . دور سر پسر بچه يک روسري بسته‌اند. يک روسري با نخ‌هاي طلايي. نخها برق مي‌زنند... روسري خواهرش بوده يا روسري مادرش؟ باز دلم مي‌لرزد براي آن مادر...آن مادري که مادر اين پسر بچه است. دهان پسرک چه شکل تلخي دارد. درد دارد ؟ يا از واقعه‌اي که بر او گذشته اين چنين به هم فشرده شده. هميشه با ديدن اين عکس از حود پرسيده‌ام که آيا چشمش خوب شده؟ نرسيدم از کاوه بپرسم. کاش بود و جوابم را مي‌داد. اين پرسش هميشه با من خواهد بود وهميشه و هميشه بي‌جواب...»

[ شنبه پنجم آذر 1390 ] [ 8:52 ] [ برهان ] [ ]


مرز شمال كردستان عراق و جنوب شرق تركيه و جنوب ارارات ارمنستان


کشتی نوح در کوه های آرارات

و لقد ترکناها آیة فهل من مدّکر...سوره قمر، آیه 15
"و ما آن کشتی را محفوظ داشتیم تا آیت عبرت شود، پس کیست که پند گیرد؟"

در سال ۱۹۵۹، یک خلبان ترک، براساس مأموریت محول شده، چندین عکس هوایی برای مؤسسه ژئودتیک ترکیه برداشت. هنگامی که مأموریت به پایان رسید، در میان عکس های او تصویری جلب نظر می کرد که بیشتر شبیه یک قایق بود تا چیزی دیگر، قایقی بزرگ که بر سینه تپه ای، در فاصله بیست کیلومتری کوههای آرارات آرمیده بود.

تصویر هوایی از فسیل کشتی که محل آسیب دیدگی ناشی از برخورد به یک صخره در آن مشخص است. بلافاصله پس از مشاهده این تصویر، تعدادی از متخصصان، علاقه مند به پیگیری شدند. دکتر براندنبرگ از دانشگاه ایالتی اوهایو یکی از این علاقه مندان بود. او کسی بود که قبلاً در زمینه کشف تأسیسات روی زمین از طریق هوا، مطالعات دانشگاهی داشت و پایگاههای موشکی کوبا را در دوران کندی کشف کرده بود.

HydroForum ® Group

عکس هوایی از شئ کشتی شکل

دکتر واندنبرگ با دقت عکس ها را مورد مطالعه قرار داد و اظهار کرد: «من هیچ شکی ندارم که شیء موجود در عکس های هوایی یک کشتی است. من تا به حال در طول مدت فعالیتم، هرگز چنین شیء عجیبی در یک عکس هوایی ندیده بودم.» پس از آن یک گروه کاوشگر آمریکایی نیز به منطقه مورد نظر اعزام شد، ولی حتی با انجام تحقیقات کوتاه مدت، نتوانست اطلاعات قابل توجهی بدست آورد.

۱۷ سال از آخرین تحقیقات در منطقه گذشت و هیچ اکتشافی تا سال ۱۹۷۶ انجام نگرفت. در سال ۱۹۷۶ یک باستان شناس آمریکایی به نام «ران ویت» تحقیقات جدید خود را در منطقه آغاز کرد. او بسیار زود دریافت که این شیء قایق مانند، بسیار بزرگتر ازحدی است که قبلاً تصور می کرد. او بزودی با انجام محاسبات دقیق دریافت که طول این شیء عظیم الجثه بلندتر از طول یک زمین بازی فوتبال و اندازه آن به بزرگی یک ناو جنگی است که کاملاً در زمین دفن شده است. اما کشتی کشف شده در زیر گل و لای قطوری دفن شده بود و بسختی به جز از ارتفاع قابل رؤیت بود.

به دلیل همین عدم مشاهده دقیق از سطح زمین، امکان هر تحقیقی غیر ممکن بود. از سوی دیگر جسم کشف شده آنقدر بزرگ و سنگین بود که هر گونه اقدامی را در وهله اول عقیم می ساخت. «ران وایت» و گروه همراهش که مشتاقانه کار را پیگیری می کردند، به جایی رسیدند که تنها وقوع یک حادثه عجیب و نادر می توانست راهگشای کار آنها باشد:

«زمین لرزه!» آنها متوجه شدند که حرکت دادن و در آوردن جسم مذکور از درون زمین، به دلیل ابعاد وسیع و بزرگ آن غیر ممکن است و تنها با یک لرزش زمین، این شیء می تواند از دل خاک سر در آورد و مورد کاوش قرار گیرد.

از تحقیقات ران ویت مدت زیادی نگذشته بود که در ۲۵ نوامبر سال ۱۹۷۸، وقوع زمین لرزه ای در محل، باعث شد تا کشتی مزبور به طور شگفت آوری از دل کوه بیرون بزند و سطح زمین اطرافش را به بیرون براند. بدین ترتیب دیواره های این شیء، شش متر از محوطه اطرافش بالاتر قرار گرفت و برجسته تر شد.

 بدنبال این زمین لرزه، ران وایت ادعا کرد که شیء مذکور می تواند باقیمانده کشتی نوح باشد. سپس بدبینی ها به خوش بینی مبدل و این سؤال ها مطرح شد: «اگر این جسم عظیم قایقی شکل به طول یک زمین فوتبال، در ارتفاع ۱۸۹۰ متری کوههای آرارات، کشتی نوح نیست، پس چه چیز می تواند باشد؟ و اگر جسم کشتی نوح است، آیا طوفان نوح واقعاً بوقوع پیوسته است؟… آیا ما شاهد بقایای کشتی افسانه ای حضرت نوح که در کتب مقدس ادیان جهان از آن صحبت شده است، هستیم؟»

HydroForum ® Group

تصویر ران ویت درپارک ملی کشتی نوح

طوفان و سیل در زمان حضرت نوح در سطح وسیعی بوسعت کره زمین واقع شده است. به اعتقاد مسیحیان و بنا به نص انجیل، این حادثه عظیم و دهشت آور، برای تنبیه مردمان آن روزگار که دست به سرکشی زده بودند و به منظور نجات نوح پیامبر و پیروانش واقع شده بود. بررسیهای زمین شناسی در نقاط مختلف دنیا، نابود شدن و مرگهای دسته جمعی موجودات زنده را بر اثر حادثه ای غیر منتظره نشان می دهد. برخی از این حوادث با زمان طوفان نوح همخوانی دارد.

وجود لایه های مخلوط فسیل شده حیواناتی چون فیل، پنگوئن، ماهی، درختان نخل و هزاران هزار گونه گیاه جانوری، تأییدی بر این واقعیت است. این سنگواره ها که بعضاً در برگیرنده حیوانات مناطق گرمسیر با مناطق سردسیر (در کنار هم) هستند، نشان می دهند که با فرونشستن آب، جانوران و گیاهان خارج شده، در زیر رسوبات مانده و به فسیل تبدیل شده اند. امتزاجی عجیب از جانوران خشکی و دریا، حاره و قطبی که مرگی آنی و دلخراش را روایت می کنند.

HydroForum ® Group

 پارک ملی کشتی نوح

تاریخ در مورد محل به گل نشستن کشتی چه می گوید؟ داستان کشتی نوح از گذشته های دور مورد توجه اقوام مختلف بوده است. مورخان از ۲۰۰۰ سال پیش نقل کرده اند که توریست ها و مسافران کنجکاو بسیاری از قدیم این منطقه را در کوههای آرارات کشور ترکیه، مورد بازدید قرار می دادند و گاهی تکه های کوچکی از آن به غنیمت برده می شد. در تاریخ آمده است که حدود ۸۰۰ سال قبل از میلاد مسیح، آشوریان اقدام به ورود به کشتی کردند و موفق به ورود به طبقه سوم آن که در زیر زمین واقع شده بود شدند. این نشان می دهد که اقوال مختلف در مورد موقعیت جغرافیایی کشتی، متفقند.
 
تکنولوژی پیچیده در ساخت کشتی اینجا صحبت از ساخت یک قایق کرجی کوچک هشت نفره با ظرفیت چند حیوان کوچک نیست. بحث بر سر تکنولوژی پیچیده ای است که مهارت ذوب فلزات، ابزار پیشرفته و نیروی انسانی حاذق می طلبیده است. از آنجا که یاران حضرت نوح تعداد بسیار کمی بوده اند، این سؤال پیش می آید که نوح براستی چگونه این کشتی را ساخته است. کشتی ای که تاکنون از عجایب کتب مقدس به شمار می رفت و اکنون یک واقعیت علمی لمس شدنی است. آیا نوح به تنهایی توانسته است کشتی ناوگونه خود را به طول یک زمین فوتبال و به وزن تقریبی ۳۲۰۰۰ تن بسازد؟ آیا ساخت یک کشتی با دست خالی با امکانات آن زمان، به گنجایش ۴۹۴ اتوبوس دو طبقه مسافربری با تصورات ما درباره قدما، همخوانی دارد؟ براستی چه تعداد جانور و چگونه جمع آوری شدند و در کشتی جایگزینی شدند؟ آب و غذا چگونه تأمین می شد؟ جانوران وحشی چگونه به سوی کشتی هدایت شدند؟ باید کار جمع آوری و هدایت حیوانات کاری سخت بوده باشد ولی بهرحال فرمان خدا باید انجام می شد
.
خوشبختانه تحقیق بیشتر در محل، حضور حیوانات را در کشتی یافت شده، تأیید کرد. کشف مقادیر قابل توجهی فضولات حیوانات که به صورت فسیل در آمده اند و از ناحیه خسارت دیده کشتی به بیرون رانده شده اند ، فرضیه ما را بیشتر به واقعیت نزدیک کرد. علاقمندان به کاوش در مورد کشتی نوح بارها و بارها سعی کرده اند به درون کشتی فسیل شده راه یابند ولی همیشه با توده های عظیم سنگ و خاک نیمه ویران مواجه شده اند. در آخرین تلاشها، کاوشگران سعی کردند لایه های گل و لای خشک شده اطراف کشتی را در هم بشکنند و از میان بردارند تا شاید راهی برای ورود به اتاقکهای زیرین کشتی پیدا کنند، اما خیلی موفق نبودند. در سال ۱۹۹۱، «گرگ برور» باستان شناس، بخشی از شاخ فسیل شده جانوری را کشف کرد که از قسمت تخریب شده کشتی که فضولات حیوانی بیرون ریخته بودند، به بیرون افتاده بود. به تشخیص محققان، این شاخ که مربوط به یک پستاندار بوده است، مقارن با شاخ اندازی سالانه جانور به هنگام خروج از کشتی در آنجا رها شده است

 
کشتی نوح: اسکلت فلزی، بدنه چوبی آزمایشات دانشمندان وجود قطعات آهن را در فواصل منظم و معین در ساختار کشتی تأیید کرده است. باستان شناسان با کشف رگه ها و تیرهای باریک آهنی، الگویی ترسیم کرده اند که حاصل کار به صورت نوارهای زرد و صورتی بر روی کشتی علامتگذاری شد. آنها همچنین گره ها و اتصالات آهنی محکم و برجسته ای را یافته اند که در ۵۴۰۰ نقطه کشتی بکار رفته اند.

 

HydroForum ® Group

نوارهای مشخص شده خطوط آهنی با آرایش منظم اسکلت کشتی می باشد..

تصویر برداری های راداری نشان داده که در محل تصادم کشتی با صخره به هنگام فرود آمدن یا به عبارت دیگر به گل نشستن، نوارهای آهنی یا تیرهای فلزی کج شده اند. آنها می گویند که استفاده وسیع و همه جانبه از فلزات در ساخت کشتی خارج از حد تصور ماست.

HydroForum ® Group

تصویر رادار اسکن از کشتی نوح

به نظر می رسد که تکنولوژی پیشرفته و رشدیافته ای در آن دوران وجود داشته که به هر حال حضرت نوح (ع) توانسته از آن بهره مند شود. تکنولوژی و تمدنی که ذهن ما را از تمرکز بر روی بناها و اماکن منحصر به فرد در نقاط مختلف دنیا به این نقطه از جهان معطوف می کند.

اکتشافات زمانی جالبتر شد که باستان شناسان توانستند طرح مشبکی حاصل از تقاطع تیرهای فلزی افقی و عمودی بکاررفته در بدنه کشتی بدست بیاورند. تصاویری که نشان می دهند ۷۲ تیر فلزی اصلی در هر طرف کشتی به کاررفته است. به نظر می رسد که برای هر چیزی طرح و الگویی وجود داشته است. وجود اتاقها و فضاهای کوچک و بزرگ در طبقات مختلف، نظریه وجود طرح مهندسی پیشرفته را تأیید می کند.

 در طول تحقیقات، بررسیهایی در مورد تعیین طول، عرض و قطر کشتی انجام گرفته است که متخصصان را قادر ساخته تا از جزییات کف کشتی، ساختمان و الگوی اولیه و مواد تشکیل دهنده آن اطلاعاتی بدست آورند. دستیابی به چنین کشفیاتی مبهوت کننده بود، چرا که در بسیاری از مواقع، درک واقعیت کشف شده از حد تصور خارج بود.

کشف یک لایه غلافی و کپسولی شکل در داخل کشتی از این جمله بود که در واقع کشتی را به دو لایه یا پوسته اصلی مجهز می کرد. این آزمایشات، وجود دیوارهای داخلی کشتی، حفره ها، اتاقها و دهلیزها و همچنین وجود دو مخزن بزرگ استوانه ای را تأیید کرد. در این آزمایشها که به «رادار اسکن» یا «اسکن های راداری» معروفند، معلوم شد که دو مخزن استوانه ای بزرگ که هر کدام چهار متر و ۲۰ سانتی متر بلندی و هفت متر و بیست سانتی متر عرض داشته اند و به دور هر یک از آنها کمربندی فلزی نصب شده بود، در نزدیکی تنها در ورودی کشتی وجود داشته اند. در یکی از آزمایشات رادار اسکن که به درخواست استاندار استان آگری ترکیه انجام شد، معلوم شد که جنس بدنه کشتی از سه لایه چوب به هم چسبیده تشکیل شده است. این سه لایه با مواد محکم چسبنده، بهم چسبیده بودند.

HydroForum ® Group

HydroForum ® Group

قطعات کاملاً سنگی شده از قسمتهای چوبی کشتی که آثار حجاری و برش خوردگی دارند.

در سال ۱۹۹۱، یک عدد میخ پرچ فسیل شده با حضور ۲۶ نفر محقق در بقایای کشتی کشف شد. تجزیه و تحلیل ترکیبات این میخ وجود آلیاژهای آلومینیوم، تیتانیوم و برخی از دیگر فلزات را تأیید کرد.

این در حالی است که گمان می رفت در زمان حضرت نوح، آهن و آلومینیوم هنوز به مرحله کشف و استخراج نرسیده باشد. آیا ما نیازمند بازنگری در تاریخ استفاده و استخراج بشر از فلزات هستیم؟

 

لنگرهای کشتی هم کشف شد!

بر بلندیهای تپه های اطراف محل کشتی، باستان شناسان چند جسم بزرگ حجیم سنگی یافتند که در بالای هر کدام سوراخی بزرگ تعبیه شده بود. این اجسام مثلثی شکل سنگی و نیمه صیقلی، شبیه به لنگرهای کشتی های باستانی بودند که «دراگ» نامیده می شدند. اینها در واقع ابزاری بودند که به علت وزن زیاد به جای وزنه یا لنگر به هنگام پهلو گرفتن کشتی به آب پرتاب می شدند. چگونه و با چه نیرویی؟ دقیقاً نمی دانیم ولی حدس هایی در این زمینه وجود دارد.

HydroForum ® Group

ران ویت و همکارانش در کنار سنگ لنگر یافت شده.

کشف شش وزنه یا لنگر کشتی، هر یک مجهز به سوراخی در بالای آن، حدس باستان شناسان را به یقین تبدیل کرد. این وزنه ها در فواصل متفاوت، ظاهراً به هنگام پهلو گرفتن کشتی به آب پرتاب شده بودند.

اندازه کشتی نوح در کتاب مقدس

طول کشتی مورد کاوش توسط دو تیم مختلف در دو زمان اندازه گیری شد. رقم بدست آمده دقیقاً ۱۵۸.۴۶ متر را نشان می داد. این محاسبات، محققان را در ادامه کاوشها مصمم تر کرد

 

کتیبه ای که ادعای دانشمندان را اثبات کرد

روایت است که حضرت نوح(ع) قبل از به زمین نشستن کشتی و فروکش کردن آب، پرنده ای را که باید مانند کبوتر یا کلاغ بوده باشد به بیرون فرستاد تا مطمئن شود خشکی نزدیک است یا نه. بار اول پرنده با خستگی به کشتی بازگشت و این بدان معنی بود که خشکی در آن نزدیکیها وجود ندارد. بار دوم پرنده به کشتی باز نگشت و این آزمایش نشان داد که عمل لنگر انداختن نزدیک است. [در کتاب مقدس که گویا این روایت از آن نقل شده، آمده است حضرت نوح(ع) ابتدا یک کلاغ را می فرستد که از فرستادن کلاغ نتیجه ای نمی گیرد و بعد از آن کبوتری را می فرستد- انصاف

درست در دو کیلومتری شرق محلی که کشتی هم اکنون قرار دارد، دهکده ای وجود دارد که «کارگاکونماز» نامیده شده است. نام این دهکده ترکی را چنین ترجمه کرده اند: «آن کلاغ نه توقف می کند نه باز می گردد.

محل کنونی کشتی در دل کوههای آرارات از گذشته های دور، به منطقه هشت معروف شده و دره پایین منطقه، محله هشت نام گرفته است

در نزدیکی محل فرود کشتی در بالای تپه، لوحه ای کشف شد که ادعاهای باستان شناسان را به طرز زیبایی اثبات کرد. کتیبه ای که حداقل ۴۰۰۰ سال قدمت دارد. بر روی این تابلوی سنگ آهکی، در سمت چپ، تصویر رشته کوههایی دیده می شود که در کنار یک تپه و سپس یک کوه آتشفشان قرار دارد. در سمت راست، یک تصویر قایقی شکل با هشت نفر انسان کنده کاری شده است… در بالای سنگ کتیبه، دو پرنده در حال پروازند. کشف این کتیبه همگان را به شگفتی واداشت.  در واقعیت موجود، کوه آرارات در سمت چپ، تپه ای در کنار آن و قله یک کوه آتشفشان در کنار تپه وجود دارد.

 

کتیبه یافت شده منتسب به حضرت نوح (ع)

پیامبر اسلام فرمود: « هنگامی که خداوند اراده کرد قوم حضرت نوح را هلاک کند، به نوح فرمان داد کشتی بزرگی بسازد. جبرئیل نیز با میخ‌هایی برای ساختن کشتی فرود آمد. در میان انبوه میخ‌ها پنج میخ ویژه بود که درخشش خاصی داشت و بر روی هر یک نام یکی از پنج نور مقدس محمد، علی، فاطمه، حسن و حسین نقش بسته بود.

حضرت نوح هر کدام را بر می داشت، میخ همچون ستاره‌ای در تاریکی شب می درخشید. هنگامی که میخ پنجم را برداشت، پس از درخششی، اشکی از آن جاری شد.
نوح از جبرئیل پرسید: « این میخ و اشک چیست؟»
جبرئیل در پاسخ گفت: « این میخ حسین بن علی است.»
حضرت نوح نیز هر یک را در یک طرف از کشتی کوبید.




[ یکشنبه هفدهم مهر 1390 ] [ 8:49 ] [ برهان ] [ ]
بمباران شیمیایی سردشت بمبارانی بود که نیروی هوایی عراق از ۷ تیر۱۳۶۶ با استفاده از بمب‌های شیمیایی در چهار نقطه پر ازدحام شهر كرد نشين سردشت (از توابع استان آذربایجان غربی) انجام شد. در این حمله ۱۱۰ نفر از ساکنان غیرنظامی شهر کشته و ۸۰۰۰ تن دیگر نیز در معرض گازهای سمی قرار گرفتند و مسموم شدند.رژیم بعث عراق در 16 و 17 مارس 1988 حلبچه، یکی از شهرهای استان سلیمانیه عراق را به وسیله بمب های شیمیایی بمباران کرد. گفته می شود علت این اقدام رژیم صدام، جانبداری ساکنان حلبچه از رزمندگان ایرانی و مخالفت آنها با جنگ با ایران بوده است. حلبچه شهری در 15 کیلومتری مرز ایران است که برابر آمار سال 2007، نزدیک به 80 هزار نفر جمعیت دارد.

 در جنگ هشت ساله ایران و عراق بیش از 30 مورد حمله با تسلیحات شیمیایی توسط عراق صورت گرفت که می توان عمده ترین آنها را فاجعه بمباران شیمیایی سردشت (7 تیر 1366)، فاجعه  بمباران شیمیایی حلبچه (27 اسفند 1366) و فاجعه بمباران شیمیایی مریوان (فروردین 1367) نام برد.
   ابعاد فاجعه انسانی این وقایع به قدری بزرگ بود که تنها در حلبچه و در عرض کمتر از یک ساعت بیش از پنج هزار نفر از شهروندان غیرنظامی جان خود را از دست دادند.
   با این وجود و پس از گذشت 22 سال از فاجعه، اثرات استفاده از این بمب ها مشهود است. گذشته از هزاران مرد و زنی که امروز با جانبازی شیمیایی دست و پنجه نرم می کنند، اثرات بمب شیمیایی کماکان بر زمین های کشاورزی، اراضی منابع طبیعی، منابع آب زیرزمینی و حتی حیات وحش و پوشش گیاهی منطقه مشهور است.

   

اثرات بمب های شیمیایی
   بمب های شیمیایی در موقع استفاده، باعث اثرات تخریبی مستقیم روی گیاهان و جانوران منطقه می شوند و آنها را از بین می برند.
 علاوه بر این، این بمب ها و مواد تشکیل دهنده آنها اثرات پایدار و دراز مدتی را نیز در طبیعت از خود به جا می گذارند.
    بعضی از مواد شیمیایی مورد استفاده در بمب ها، با انتقال از خاک، آب و هوا به گیاهان و سایر تولید کنند اولیه اکوسیستم ها، در اندام های آنان تجمع می کنند. جانوران نیز با تغذیه از این تولید کنندگان، مواد را به بدن خود منتقل می کنند. مواد شیمیایی در بافت های بدن آنها با خاصیت تجمعی ذخیره می شود و باعث اختلال در عملکرد اندام ها و فیزیولوژی داخلی آن می شود.
   این مواد همچنین موجب اختلال ژنتیکی در جانوران شده و باعث عدم رشد جنین آنها و حتی سقط نیز می شود.
   این بمب های در دراز مدت قادرند تا در نسل های متوالی، ژن های جانوران و گیاهان را دستخوش تغییر کنند. 

   
Chemical_weapon2_151948240.jpg

  

 

   
   به کارگیری سلاح های شیمیایی از سوی عراق، در حالی صورت می گرفت که این کشور جزو 120 کشور امضا کننده پروتکل ژنو راجع به منع استفاده از سلاح های سمی، خفه کننده و ترکیبات باکتریولوژیک قرار داشت.
   عامل اصلی این بمباران ها فردی به نام «علی حسن المجید التکریتی» معروف به «علی شیمیایی» بود. او پسر عموی «صدام حسین» دیکتاتور سابق عراق و عضو شورای فرماندهی انقلابی عراق بود. برای مدتی نیز وزارت دفاع عراق را به عهده داشت. اما در جریان اشغال عراق توسط آمریکا دستگیر شد و در 25 ژانویه سال جاری میلادی به جرم کشتار بی رحمانه پنج هزار نفر کرد ساکن حلبچه و 426 نفر از اسیران ایرانی، نسل کشی کردهای و قتل و زنده به گور کردن بیش از 182 هزار نفر از آنان و شرکت در کشتار و سرکوب شیعیان عراق، اعدام شد.
   در زمان اعدام او، هیچ صحبتی از بمباران شیمیایی سردشت و مریوان نشد. علی شیمیایی اعدام شد، اما زخمهای جانبازان شیمیایی و عکس های به جا مانده از بمباران شیمیایی شهرهای مرزی ایران برای همیشه باقی ماند.
[ شنبه نهم مهر 1390 ] [ 15:42 ] [ برهان ] [ ]
غار علی‌صدر

در طول مسير ۳۰ دقيقه ايي قايقراني كنيد و لذت ببريد

 تنها غار تالابی ایران و از معدود غارهای آبی جهان است. این غار در 75 کیلومتری شهر همدان واقع در ارتفاعات ساری قیه نزدیک روستای علی‌صدر شهرستان کبود راهنگ (استان همدان) واقع شده است. ارتفاع غار از سطح دریا ۲۱۰۰ متر است .  محوطه غار دالان‌های پیچ در پیچ و دهلیزهای متعددی دارد. از مجموعه رشته آبها، دریاچه بزرگی در درون غار بوجود آمده و از این رو نفوذ به عمق غار تنها با قایق میسر است. غار علی‌صدر یکی از دیدنی‌های جهانگردی استان همدان است.

 
 

زمین شناسان قدمت سنگهای این غار را به دوره ژوراسیک از دوران دوم زمین‌شناسی (۱۹۰-۱۳۶ میلیون سال قبل) نسبت می‌دهند..

مردم روستای علی صدر و روستاهای اطراف، از قدیم‌الایام به وجود این غار پی برده بودند و از آب آن بهره‌برداری می‌کردند. تا اینکه در۵ مهرماه ۱۳۴۲ شمسی گروهی ۱۴ نفره از اعضای هیئت کوه‌نوردی همدان(کلوپ سینا)به سرپرستی مرحوم محمدطاهرهمایونی، غار علی صدر را مورد بازدید و کاوش قراردادند و توانستند با وسایل ابتدایی، مانند فانوس و تیوپ لاستیکی، مسافتی از غار را طی کنند. در سال ۱۳۴۶ با پخش خبر کشف این غار شگفت‌انگیز و بی انتها درسطح رسانه‌های ملی، سیل محققان، کوهنوردان و علاقه‌مندان به آثار طبیعی به سوی آن سرازیر شد

 

در سال ۱۳۵۲ کوهنوردان همدان دهانه و ورودی غار را به قطر ۵۰ سانتی‌متر تعریض کردند و از سال ۱۳۵۴ استفاده عمومی از غار علی‌صدر آغاز شد. از آن روز تاکنون جهت سهولت بازدید و رفاه حال گردشگران کارهای زیادی درون غار انجام شده که علاوه بر افزایش طول مسیر آبی برای قایقرانی، مسیرهایی در خشکی به مسیر بازدید افزوذه گشته که مناظر جدید و بدیعی را در جلوی دیدگان مشتاق گردشگران قرار می‌دهد.

دهانهٔ اصلی غار علی‌صدر در روستای علی‌صدر که مربوط به شهرستان کبود راهنگ است، قرار دارد۰ همچنین این غار در فاصله ۷۵ کیلومتری شمال غربی همدان در کوههای زاگرس مطابق طول جغرافیایی ۱۵٫۳ درجه و ۳۵٫۱۸ درجه و عرض جغراقیایی ۱۸٫۸ درجه و ۴۸ درجه و ارتفاع ۱۹۸۰ متر از سطح دریا واقع شده‌است. این منطقه دارای آب و هوای نیمه خشک است و میزان متوسط بارش سالانه ۳۰۰ میلی‌لیتر است. رشته علی‌صدر قسمتی از واحدهای شکل گرفته درغرب ایران موسوم به تشکیلات متعلق به دوران ژوراسیک است و با رشته‌های متناوب از شیستها و سنگهای شنی در لا به لای پایه آن و یک رشته از ترکیبات آهکی که مثل خاک رس خاکستری تیره بوده و به صورت لایه‌های نازک روی شیستها قرار گرفته و یک لایه سبکتر از کریستالهای آهکی در بالا قرار گرفته‌است که محصول تغییراتی است که ناشی از حرارت و فشار بالا مربوط به فعالیتهای آتشفشانی در غرب رشته کوه علیصدر است. رشته علیصدر به خودی خود چینه‌ای (قسمتی که از روی زمین بالا آمده باشد) از یک طاقدیس بزرگ است که محور اصلی اش درجهت شمال به جنوب است. زاویه قرارگیری لایه‌ها در غار علی‌صدر و نواحی مجاور آن در حدود ۴۰ الی ۴۵ درجه‌است. طول رشته علی‌صدر حدود دو کیلومتر است. بیشترین ارتفاع رشته ۲۱۸۰ متر است و ارتفاع در محل دهنه ورودی که در شمال رشته علیصدر قرار گرفته ۱۹۸۰ متر است.

در طرف جنوب، برآمدگی آهکی به مسافت حدود سی کیلومتر ادامه می‌یابد و به رشته کوههای چاله کن و سارقیه متصل می‌شود. محور طاقدیس دراین قسمت جنوبی درجهت N۱۱۵E قرار می‌گیرد. بنابراین رشته علیصدر حد فاصل بین کوههای علیصدر و کوه چاله کن از رشته اصلی جدا شده و در قسمت شمالی ۲۵ درجه در مسیر خلاف گردش ساعت چرخیده‌اس.

.

آنچه غار علی‌صدر را از سایر غارهای آبی جهان متمایز می‌کند، سهولت استفاده از کانالهای آبی درون آن است که به سبب وسعت آن به‌راحتی می‌توان در آن طی مسیر کرده و با قایق‌های معمولی از درون آنها گذشت. براساس همین گزارش شکستهای زیادی در رشته علی صدر وجود دارد. بین ۳-۲ شکست در هر متر. به‌علاوه تعدادی سوراخ قیفی شکل در فواصل ۲-۱ متری مشاهده می‌شود که هر دو مشخصه، نفوذ سریع آبهای سطحی را تسهیل می‌کند.

 

[ پنجشنبه دوازدهم اسفند 1389 ] [ 9:38 ] [ برهان ] [ ]
جنگ عراق با ایران

دوستان گرامی وبلاگ:

 این متن و عکس ها رو  به خاطر ارادت به شهدا و نکوداشت یاد و نام اونها  برای مطلب جدید انتخاب کردم و از اینکه شاید به خاطر دیدن عکس ها... شما دوستان گرامی به هر دلیلی خاطرتان مکدر و غمگین گردد.....عذر می خواهم

همیشه برای ایرانیان واجب است چون انها رفتند که اکنون ما در ارامش زندگی میکنیم

و اینکه هیچ موقع جنگی اتفاق نیقتد و تا انسانها در روی زمین به خوبی و خوشی زندگی کنند .

یاد ان دلاور مردان ایرانی که در عرصه کارزار جنگ شیران بی مثال بودند همیشه چون تاجی بر سر ایران و ایرانی خواهد بود

باد شان گرامی با ارزوی تسلی خاطر برای بازماندگان ان عزیزان

 


حملهٔ عراق به خاک ایران

عراق در ۲۹ شهریور ۱۳۵۹ (۲۲ سپتامبر ۱۹۸۰) با هدف براندازی جمهوری اسلامی ایران، حمله به ایران را آغاز کرد. نیروهای عراقی به‌گونه‌ای برنامه‌ریزی کرده بودند که نواحی بزرگی از غرب ایران را اشغال کنند

روز ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ راس ساعت ۱۲ به وقت بغداد، مرکز فرماندهی جنگ در عراق دستور پرواز ۱۹۲ بمب افکن و جنگنده را برای حمله هوایی به فرودگاه‌های ایران صادر کرد. بیست دقیقه بعد، عدنان خیرالله وزیر دفاع عراق در گزارشی این موضوع را به صدام حسین اعلام کرد. به این ترتیب جنگ هوایی بین ایران و عراق آغاز شد.

نیروی هوایی عراق در بعد از ظهر همان روز به پایگاه‌های نیروی هوایی ایران حمله کرد. حملات هوایی عراق به این صورت بود:

در روز اول جنگ فرودگاه مهرآباد هدف بمباران چند میگ-۲۳ عراق قرار گرفت و چندین هواپیما منهدم شدند.
  • ساعت یک و چهل و پنج دقیقه بعد از ظهر توسط ۶ میگ به فرودگاه اهواز،
  • ساعت بیست و دوازده دقیقه بعد از ظهر با ۴ میگ به فرودگاه مهرآباد تهران،
  • ساعت دو و چهل پنج دقیقه به پایگاه نوژه،
  • ساعت چهارده و سی دقیقه با ۳ میگ به فرودگاه سنندج و مرکز سپاه،
  • با ۸ میگ به فرودگاه تبریز، پالایشگاه و نیروگاه و نیز با حمله چند میگ به اسلام آباد و کرمانشاه و اصفهان.

همزمان با آغاز عملیات هوایی، نیروی زمینی عراق از سه جبهه و در هر جبهه با یک سپاه یورش زمینی خود را آغاز کرد. سپاه اول از جبهه شمالی، سپاه دوم از جبهه میانی و سپاه سوم از جبهه جنوبی پیشروی خود را آغاز کردند؛ این درحالی بود که فرماندهان جنگ در ایران به فکر از دست دادن زمین در ازای گرفتن زمان بودند. با اینحال مردم مناطق مرزی در حرکتی خودجوش و با کمک روحیه بالا، با دادن تلفات سنگین و با تجهیزات نظامی ناچیز همچون تفنگ ام۱ گاراند جلوی پیشروی سریع ارتش عراق را گرفتند

در نخستین پیشروی ارتش عراق به خاک ایران حدود سی هزارکیلومتر مربع از خاک ایران به اشغال نیروهای متجاوز درآمد.

در ایامی که نیروی زمینی عراق به پیشروی خود در خاک ایران ادامه می‌داد و در فاصله دو ماه از شروع جنگ زمینی، بیش از چهارده هزار کیلومتر مربع خاک ایران را تصرف کرده بود (شهرهای مرزی خرمشهر، سوسنگرد، بستان، مهران، دهلران، قصر شیرین، هویزه، نفت شهر، سومار، موسیان را به اشغال خود در آورد و شهرهای آبادان، اهواز، اندیمشک، دزفول، شوش و گیلان غرب را آماج توپخانه خود قرار می‌داد) نیروی هوایی ایران با برتری خود در آسمان، با پرواز در ارتفاع کم روی واحدهای نیروهای زرهی عراق عموماً با استفاده از جنگنده‌های اف-۴ و موشک هدایت شونده هوا به زمین ماوریک با انهدام زره پوشهای عراقی توانست سرعت پیشروی نیروی زمینی عراق را که تا فاصله ۱۰ کیلومتری اندیمشک و ۲۰ کیلومتری اهواز رسیده بودند، بکاهد.

 

 

پذیرش قطعنامه ۵۹۸

نظرات و دلایل مختلفی پیرامون علت طرح این قطعنامه از سوی عراق و پذیرش آن از سوی ایران مطرح می‌شود. بعضی کارشناسان نظیر محسن رضایی معتقدند طرح قطعنامه در سازمان ملل به دلیل قرار گرفتن ایران در موضع برتر نظامی بود. وی تصرف فاو، شلمچه و جزایر خیبر و نزدیکی قوای ایرانی به بصره را مصداق این برتری می‌داند.همچنین تمایل شوروی و آمریکا برای پایان دادن به جنگ و جلوگیری از فراگیر شدن آن نیز در تشویق عراق به پیشنهاد صلح موثر بوده‌است.

 

جنگ عراق با ایران که در ایران با نام‌های دفاع مقدس، جنگ تحمیلی، و جنگ هشت‌ساله، و نزد اعراب با نام‌های قادسیه صدام و جنگ اول خلیج فارس  شناخته می‌شود، جنگی است که از شهریور ۱۳۵۹ تا مرداد ۱۳۶۷ میان نیروهای مسلح دو کشور ایران و عراق جریان داشت. جنگ ۸ساله ایران و عراق یکی از فاجعه‌های تاریخ بشری در قرن بیستم، و پس از جنگ ویتنام و بالاتر از جنگ جهانی اول، دومین جنگ طولانی قرن بیستم بوده‌است. این جنگ با آتش‌بس موقت میان ایران و عراق پایان یافت. این آتش‌بس تا امروز از جانب طرفین شکسته نشده و هنوز پابرجاست.

شورای امنیت در تاریخ ۱۸ آذر۱۳۷۰ مصادف با ۹ دسامبر۱۹۹۱ طی گزارشی که از جانب دبیرکل وقت سازمان ملل متحد دریافت کرده بود، عراق را به عنوان متجاوز جنگ معرفی کرد. این شورا همچنین عراق را موظف به پرداخت غرامت جنگ به ایران نمود.

در این جنگ ارتش عراق به طور گسترده از جنگ‌افزارهای شیمیایی علیه کردهای عراقی و مردم و نظامیان ایران استفاده کرد. با این وجود جامعه جهانی هیچ‌گاه نتوانست اجماعی برای محکوم کردن این جنایت جنگی از سوی عراق ترتیب دهد. در طول جنگ، ارتش عراق با استفاده از سلاح‌های شیمیایی حدود ۱۰۰٬۰۰۰ مرد، زن و بچه را به قتل رساند.

مبادلهٔ اسیران بین دو کشور از تاریخ ۲۶ مرداد۱۳۶۹ مصادف با ۱۹۹۱ شروع شد. روند تبادل اسیران بین دو کشور ۱۲ سال به طول انجامید. آخرین گروه از اسرای جنگی ایرانی و عراقی در تاریخ ۲۶ اسفند۱۳۸۱ مقارن با ۱۷ مارس۲۰۰۳ به طور همزمان مبادله شدند.

مقایسه قدرت نظامی ایران و عراق

قدرت نظامی ایران و عراق از آغاز جنگ در سال ۱۹۸۰ میلادی تا پایان جنگ در سال ۱۹۸۷ هیچگاه با یکدیگر یکسان نبود. حمایت تمامی کشورهای عربی بجز سوریه از رژیم بعث عراق و حمایت مالی و تسلیحاتی بسیاری از کشورهای جهان از رژیم بعث عراق، تفاوت نابرابری قدرت نظامی میان دو کشور را به خوبی نمایان می‌کند. جدول زیر، نمودار قدرت نظامی دو کشور را در آغاز جنگ و در پایان جنگ نشان می‌دهد که توسط مجله اکونومیست منتشر شد.

نابرابری توازن قدرت (۱۹۸۰-۱۹۸۷) عراق ایران
تانک در سال ۱۹۸۰ ۲۷۰۰ ۱۷۴۰
تانک در سال ۱۹۸۷ ۴۵۰۰ ۱۰۰۰
هواپیمای جنگنده در سال ۱۹۸۰ ۳۳۲ ۴۴۵
هواپیمای جنگنده در سال ۱۹۸۷ ۵۰۰+ ۶۵
بالگرد جنگنده در سال ۱۹۸۰ ۴۰ ۵۰۰
بالگرد جنگنده در سال ۱۹۸۷ ۱۵۰ ۶۰
توپخانه در سال ۱۹۸۰ ۱۰۰۰ ۱۰۰۰+
توپخانه در سال ۱۹۸۷ ۴۰۰۰+ ۱۰۰۰
[ دوشنبه چهارم بهمن 1389 ] [ 10:38 ] [ برهان ] [ ]
۱۰روستاي جذاب و ناشناخته ايران را بشناسيد

 

کرمانشاه ـ هجیج

کفش هایتان لنگه به لنگه نمی شود

آنجا اگر کمی سر کیسه را شکل کنید و یک جفت گیوه مرغوب هجیجی بخرید، کفش هایتان دیگر هرگز لنگه به لنگه نمی شوند چون گیوه لنگه راست و چپ ندارد و یکی از اصلی ترین مکان های تولیدش، روستای هجیج از توابع بخش نوسود شهرستان پاوه در استان کرمانشاه است.

هجیج ـ که برخی آن را با «ح جیمی» می نویسند و می گویند به معنای دره سرسبز و عمیق است ـ روستایی است که همه خانه هایشان از سنگ هستند و حتی یک آجر در آنها به کار نرفته است.

 

هجیج

 

در یکی از وب نوشته ها درباره هجیج، قصه ای هست که می گوید، پانصد سال پیش در هجیج، آسمان خسیس شد و خشکسالی بیداد کرد. اهالی روستا سراغ مردی متدین که نسبش به امام موسی کاظم(ع) می رسید، رفتند تا برای باریدن باران، دعا کند. مرد دعا کرد و چشمه ای پر آب، دل خاک را شکافت و مرد از همان وقت، صاحب احترامی ویژه میان مردم شد و حتی پس از مرگش، بقعه ای به یادش ساختند به نام «بقعه سیدعبدالله» یا «بقعه کوسه هجیج».

کسی نمی داند این ماجرا درباره روستای هجیج و بقعه سیدعبدالله در کنار رودخانه سیروان، راست است یا تنها قصه ای ساده است برای سنگین شدن پلک های بچه های هجیجی، وقت خواب. مهم این است که اهالی هجیج، اهل تسنن هستند، اما به امامزاده شان احترام می گذارند واین بقعه از پنج قرن پیش تاکنون سرپا بوده است و زیارتگاه دوستدارانش.

 

هجیج

 

چند کار واجب است که به محض رسیدن به هجیج باید انجام دهید، نخست این که دست کم یک جفت گیوه مرغوب بخرید، چون پیشه بیشتر هجیجی ها، دوختن همین گیوه های فوق العاده است، دوم به چراگاه های خوش منظره «پیاز دول میشا» و «گاول» و آبشار بل در نزدیکی روستا که آب معدنی شفابخش دارد، سری بزنید و سوم اگر فرصت کردید از یکی از قدیم های ده بپرسید چرا هجیجی ها قاب های در و پنجره همه خانه های روستا را آبی آسمانی می کنند؟

گیلان ـ قلعه رودخان

افسون می شوید

حتی از دیدن عکس روستای قلعه رودخان از توابع بخش مرکزی شهرستان فومن در استان گیلان هم لذت می برید و دلتان تازه می شود تا چه رسد به این که آنجا باشید و در هوای خنک و مطبوعش نفس عمیق بکشید و صدای هوش گیاهان به گوشتان برسد و بوی سبزه مرطوب جنگل را حس کنید و به آواز پرندگان گوش کنید که در اعماق آن سبزی یکدست می خوانند.

 

رودخان

 

طوری نمی شود، هیچ کس نمی فهمد، فقط چند لحظه موتور خیالپردازی تان را روشن کنید و خودتان را به ما بسپرید تا پیشنهادمان را برای شما توصیف کنیم. آماده اید؟

امروز صبح شما از طرف فومن راه افتاده اید و از روستای حیدرکلات گذشته اید، در پارک جنگلی قلعه رودخان هستید و از روی پل چوبی رودخانه رد شده اید و آن ترس عمیق و خواستنی از جریان تند آب خنک رودخانه زیر پایتان را تجربه کرده اید.

 

رودخان

 

از همین جا، همین سنگفرش زیر پایتان، دالان بهشت آغاز می شود؛ دالانی سبز که سرشاخه های درهم پیچیده درختان، آن را برای شما آذین بسته اند. بگذارید آن سبز دلاویز چشم هایتان را بنوازد، بگذارید ریه هایتان از نفس گیاهان انباشه شود و قدم تند کنید تا به پله های قلعه رودخان، باشکوه ترین دژ نظامی استان گیلان، برسید. پله ها زیادند و شاید هم به همین دلیل به آن قلعه هزار پله گفته اند، اما مطمئن باشید طبیعت اطراف و قلعه عظیم و خزه بسته بالای تپه، چنان افسونتان می کند که مثل مسخ شده ها، پله ها را با سرعت بالا می روید و خستگی را از یاد می برید.

آذربایجان غربی ـ سهولان

به کبوترها احترام بگذارید

حتی اگر هیچ یک از آن قلعه ها و مساجد قدیمی، دور و بر روستای سهولان، از توابع بخش مرکزی شهرستان مهاباد در آذربایجان غربی نبود، حتی اگر آن چشمه های خروشان و باغ های میوه پربار، روستا را احاطه نکرده بودند، وسوسه سوار شدن بر قایقی پارویی و گردش در دالان های تو در توی غار معروف این روستا، حتما می توانست هر گردشگری را به آنجا بکشاند؛ وسوسه دیدن قندیل هایی که گاهی خوشه انگور شده اند، گاه پروانه، گاهی پای فیل، گاهی توت فرهنگی، گاه عروس دریایی و ... .

 

سهولان

 

کردها می گویند سهولان به زبان آنها به معنای یخبندان است که احتمالا دلیل گذاشتن این نام بر روستای چهارصد ساله سهولان، آب و هوای سرد آن است که اگر شما این پیشنهاد را بپذیرید و به آنجا بروید، به خوبی تجربه اش می کنید.

وقتی مسافر دنیای اسرارآمیز غار سهولان شدید، چه در دالان های تو در توی بخش خشک آن پرسه می زدید، چه سوار قایق در حوضچه هایش شدید، به یاد داشته باشید به کبوترها و آرامششان احترام بگذارید، چون آنها ساکنان اصلی سهولان به شمار می روند و در نقاط گوناگونش لانه ساخته اند، به همین خاطر هم اهالی به این غار «کوته کوتر» یا «لانه کبوتر» گفته اند!

برای سفر به روستای سهولان، باید آنقدر در جاده بوکان مهاباد برانید تا به فرعی برسید که به روستای عیسی کندی می رسد و همین جاده را اگر ادامه دهید، سهولان در انتظار شماست.

تهران ـ کر کبود

همخوانی موزون آب و سنگ.

هر کس در دیدار از کر کبود از توابع بخش طالقان ساوجبلاغ در استان تهران درباره این که مهمترین جاذبه گردشگری روستا کدام است، نظری دارد، اما از نظر ما، زیباترین اجزای روستا، معماری سنتی خانه های آن، درخت های تنومند کهنسالش با سایه های پربرکت و کوچه های خاکی و شیبداری است که دیوانه وار پیچ و تاب می خورند، پله می شوند، حیاط می شوند، یا به دل کوه می زنند و به آبشار کر در هفتصد متری شمال شرقی روستا یا یخچال های طبیعی آن در شمالش می رسند.

 

آبشار کر

 

آبشار کر سی تا پنجاه متر ارتفاع دارد و صدای ریزش آبش آنقدر بلند است که با نیم ساعت گوش کردن به آن تا پایان روز در خواب و بیداری زمزمه اش در گوش هایتان تکرار می شود.

روستای کر کبود که به دلیل قرار گرفتن در دامنه کوه، آب و هوایی دلپذیر دارد، از مسیر اتوبان کرج ـ قزوین و از راه شهرستان طالقان قابل دسترسی است. فراموش نکنید شما به روستایی دعوت شده اید که حدود 1100 سال قدمت دارد با دو امامزاده به نام های امامزاده زید ابراهیم و امامزاده شاه محمد حنفیه و البته آرامگاه ملا یغمایی کر کبودی هم در قبرستان تاریخی روستا واقع شده است.

امامزاده زید ابراهیم در مرکز روستاست و نسبش بنا به گفته های اهالی، به امام موسی کاظم(ع) می رسد، اما آرامگاه امامزاده شاه محمد حنفیه در ارتفاعات شمال شرقی روستا معروف به کوه عقیق قرار دارد، علاوه بر همه اینها، روستا حمامی تاریخی هم دارد که متعلق به دوره قاجار است.

چهارمحال و بختیاری ـ آتشگاه

خانه آبشارها

ممکن است از ما بپرسید چرا از استان چهارمحال و بختیاری که سرزمین لاله های واژگون است، روستای آتشگاه از توابع بخش مرکزی لردگان در استان چهارمحال و بختیاری را انتخاب کرده ایم که کمتر لاله وحشی دارد که به شما پاسخ می دهیم، اولا لاله ها معمولا در اردیبهشت باز می شوند و در فروردین هنوز باز نشده اند و ثانیا شک نکنید طبیعت آتشگاه هم آنقدر بکر و دست نخورده است که از سفر به آن پشیمان نمی شوید.

قدمت این روستا به دوره قاجار برمی گردد؛ همان زمانی که عشایر بختیاری آن را به عنوان یکی از ییلاق های خود پسندیدند و چادرهایشان را در مجاورت آبشارهای زیبای آن که در مساحتی سه کیلومتری گسترده شده اند، برپا کردند.

 

آتشگاه

 

طبیعت در تبدیل آتشگاه به یکی از جذاب ترین مکان های گردشگری چهارمحال و بختیاری نقش اساسی داشته است. درختان کهنسال بلوط و گردو و بنه در سراسر دره تنگی که روستا در آن واقع شده، کوه های شورم جلا و دریک در جنوب و شمال روستا و حتی جنس آهکی آنها که سبب به وجود آوردن غارها و آبشارهای متعدد در منطقه شده، همگی از جاذبه های بی نظیر این منطقه به شمار می روند.

اگر خواستید از آتشگاه سوغاتی بخرید، از اهالی سراغ گیاهان معطر و دارویی یا شیر و پنیر و ماست و دوغ محلی یا گلیم های ساده و بادوامشان را بگیرید. برای سفر به این روستا، باید به شهرستان لردگان بروید و از آنجا دو جاده هست که شما را به آتشگاه می رساند، اولی که طولانی تر است جاده ای است که از روستاهای منجر موثی و کیهان و چله گاه و کلار و چمن بید و دره نامدار و قلعه سوخته و باغ کاج و ده کهنه می گذرد و جاده دوم که کوتاه تر است، از لردگان و میلاس و سردشت و آبزا و دلی رد می شود و به آتشگاه می رسد.

خراسان شمالی ـ درکش


 

داروخانه سرسبز

چند بار نام روستای درکش از توابع بخش مرکزی شهرستان مانه و سملقان به گوشتان خورده است؟ آیا دوست دارید مهمان کردهای کرمانجی در خراسان شمالی شوید؟ تا حالا پیش آمده به آوازهای محزون آنان، وقتی با دو تار همراه می شود، گوش دهید؟ تا به حال دوتارنوازی کرمانجی ها را دیده اید؟ از مهمان نوازی و غیرتمندی شان شنیده اید؟ وصف رسوم و سنت هایشان در عزا و جشن و ... چطور؟ اگر راجع به همه اینها کنجکاوید، به روستای درکش بروید که مردمش بیشتر کردهای کرمانجی اند.

درکش روستای خوش آب و هوا و کوهستانی است که چشمه های فراوانی در اطرافش جریان دارند و یافته های باستان شناسی در حوالی برج تاریخی سبزعلی خان قراچورلو و تپه های اطرافش، نشان می دهند این روستا عمری دویست ساله دارد.

از زیباترین جاذبه های طبیعی روستای درکش، می توان به مراتع وسیع و سبز اطراف روستا، حواشی رودخانه زومار و دره کنداب در جنوب آن اشاره کرد، اما آنچه دوستداران طبیعت را به درکش می کشاند، جنگل زیبا و انبوه بلوط در نزدیکی آن است که تنها جنگل بلوط شرق کشور به شمار می رود.

یک نکته دیگر هم درباره درکش هست که بد نیست آن را بدانید. این روستا بنا بر نظر گیاه شناسان، گنجینه ای کم نظیر از گیاهان دارویی است، به گونه ای که چند سال پیش، یکی از این کارشناسان گفته بود، 380 گونه گیاه دارویی در روستای درکش شناسایی شده است که 79 گونه از آنها بسیار ارزشمند هستند.

او برای نمونه از بابونه بجنورد به عنوان گیاهی منحصر به فرد در درمان بیماری های گوارشی نام برده بود که در حوالی این روستا می روید. برای سفر به درکش از بجنورد به سمت آشخانه حرکت کنید و همین که روستای کلاته زمان صوفی را پشت سر گذاشتید، نرسیده به جوزک، جاده ای فرعی شما را به روستا می رساند.

سیستان و بلوچستان ـ تیس

از خانه جن ها تا خلوت با دریا

آنجا روی یکی از آن صخره های آهکی بلند که هنوز از پسمانده آفتاب ظهر گرمند، گوشه ای دنج و خلوت پیدا می کنی و می نشینی و خورشید را نگاه می کنی که سرخ و لرزان و بی هیچ تقلایی در دریا غرق می شود و به صدای موج هایی گوش می کنی که آرام و منظم بر تن صخره ها می کوبند و اگر حوصله داشتی به بلوچ های سپیدپوشی که با دست پر از دریا برمی گردند، «خداقوت» می گویی، اما همه این توصیف ها حتی گوشه ای از زیبایی های روستای ساحلی تیس، از توابع بخش مرکزی شهرستان چابهار در سیستان وبلوچستان نمی شوند و حتما پیشینیان ما هم این را فهمیده اند که از 2500 سال پیش در تیس ساکن شده اند و به آن گاهی بندر تیزیا گفته اند و گاهی تیز و گاهی تسی.

 

تیس

 

تیس، سه قلعه باستانی مهم دارد؛ اولی قلعه تیس است که سبک معماری اش نشان می دهد، به دوره سلجوقی تعلق دارد، دومین قلعه، «پیروز گت» نام دارد که به غیر کوهنوردها پیشنهاد نمی کنیم از داخلش بازدید کنند، چون راه ورود به آن سخت و خطرناک است، قلعه سوم، «بلوچ گت» است که بالای کوه قرار گرفته و دو مقبره هرمی کوچک هم در آن ساخته شده است.

فارس ـ سرمشهد

یک مرد با دو شیر مرده

آنجا شما شاهدان جنگی تقریبا تمام شده اید؛ پیکاری میان بهرام دوم، پنجمین پادشاه ساسانی با شیری شرزه. بهرام خنجرش را در سینه شیر فرو کرده و شیری دیگر هم پیشتر به دست او کشته شده و بر خاک افتاده است. پشت سر شهریان چند تن از اعضای خانواده اش در کنار کرتیر (موبد موبدان) ایستاده اند که ظاهرا بهرام در دفاع از آنها با شیرها جنگیده است. درست بالای سر بهرام و خانواده اش هم کتیبه ای نصب شده که یکی از چهار کتیبه موبد موبدان آن زمان و بزرگترین کتیبه عهد ساسانی روستای سرمشهد، از توابع بخش جره و بالده شهرستان کازرون در استان فارس که جاده های رسیدن به آن چه از طرف برازجان و چه از طرف کازرون، آسفالته و مناسب است.

کردستان ـ پالنگان

پله پله تا بهشت

واقعا عجیب نیست که هنوز هم وقتی می پرسی: «کدام روستای ایران معماری پلکانی دارد؟» همه بلافاصله می گویند: «ماسوله»!. فکر می کنید چند نفر در پاسخ به این پرسش، از روستای پالنگان از توابع بخش مرکزی شهرستان کامیاران استان کردستان، یادی می کنند؟ فکر می کنید چند نفر می دانند این روستا گوشه ای از بهشت است؟ چند نفر خبر دارند در ده کیلومتری شمال غرب این روستا در رشته کوه های «گواز»، چشمه های داغ آب معدنی شفابخشی از دل کوه، بیرون می جوشند که از فراوانی ترکیبات گوگردی و آ هنی، شیری رنگ شده اند؟ چند نفر وصف قلعه عظیم و اسرارآمیز این روستا را شنیده اند؟.

 

پالنگان

 پالنگان، خلوت، خوش آب و هوا، پر از چشمه ها و رودهای خروشان و طبیعتی دست نخورده است با کردهای مهربانی که به اورامی سخن می گویند و وقتی دلتنگ می شوند با صدایی محزون سیاه چمانه می خوانند یا چپله یا گریان، اما اگر شاد باشند آن وقت باید ببینید با دو دستمال رنگی و یک دهل، چگونه هنرنمایی می کنند. وقت رفتن فراموش نکنید از پالنگانی های شریف، کشک و گیوه بخرید به رسم سوغات و اگر تعارفتان کردند به خوردن ولوشه یا غازینه یا شلمین، رد نکنید چون غذاهای کردی واقعا لذیذند!

پالنگان از راه شهرهای کامیاران و پاوه و سروآباد و سنندج قابل دسترسی است. پس بهانه نگیرید که چون دقیقا نمی دانید کجاست آن را برای سفر انتخاب نمی کنید.

کرمان ـ سیرچ

همین ابتدا باید اعتراف کنیم ما هم پیشتر مثل خیلی از خوانندگان این مطلب، خیال می کردیم کرمان استانی گرم و خشک و بی آب و علف است، اما شما هم باید مثل ما روستاهای طرز، لاله زار، میمند، هرزا و ... را ببینید تا باور کنید کرمان یک بهشت کوچک و دوست داشتنی است که کمتر کسی از همه جاذبه هایش خبر دارد.

سخت است از بین روستاهای دیدنی کرمان، یکی را انتخاب کنیم، اما وقتی پای اجبار به میان می آید، ما به هزار و یک دلیل، روستای سیرچ از توابع بخش شهداد را برای معرفی می پسندیم. می پرسید کدام دلایل؟ اول این که سیرچ، زادگاه هوشنگ مرادی کرمانی، خالق «قصه های مجید» است، دوم آن که روستای ما، سروی تاریخی دارد که سیرچی ها می گویند دوهزار سال از خدا عمر گرفته است. سوم روستای پیشنهادی ما در مجاورت کویر واقع شده، اما در آن پیست اسکی زمستانی ساخته اند چون آب و هوایش با خلق و خوی کویر هیچ همخوانی ندارد و خنک و کوهستانی است

[ دوشنبه بیست و هفتم دی 1389 ] [ 9:20 ] [ برهان ] [ ]


روزى که امیرکبیر به شدت گریست !

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

سال 1264 قمرى، نخستین برنامه‌ى دولت ایران براى واکسن زدن به فرمان امیرکبیر آغاز شد. در آن برنامه، کودکان و نوجوانانى ایرانى را آبله‌کوبى مى‌کردند. اما چند روز پس از آغاز آبله‌کوبى به امیر کبیر خبردادند که مردم از روى ناآگاهى نمى‌خواهند واکسن بزنند.

به ‌ویژه که چند تن از فالگیرها و دعانویس‌ها در شهر شایعه کرده بودند که واکسن زدن باعث راه ‌یافتن جن به خون انسان مى‌شود! هنگامى که خبر رسید پنج نفر به علت ابتلا به بیمارى آبله جان باخته‌اند، امیر بى‌درنگ فرمان داد هر کسى که حاضر نشود آبله بکوبد باید پنج تومان به صندوق دولت جریمه بپردازد. او تصور مى کرد که با این فرمان همه مردم آبله مى‌کوبند. اما نفوذ سخن دعانویس‌ها و نادانى مردم بیش از آن بود که فرمان امیر را بپذیرند.

شمارى که پول کافى داشتند، پنج تومان را پرداختند و از آبله‌کوبى سرباز زدند. شمارى دیگر هنگام مراجعه مأموران در آب انبارها پنهان مى‌شدند یا از شهر بیرون مى‌رفتند. روز بیست و هشتم ماه ربیع الاول به امیر اطلاع دادند که در همه‌ى شهر تهران و روستاهاى پیرامون آن فقط سى‌صد و سى نفر آبله کوبیده‌اند. در همان روز، پاره دوزى را که فرزندش از بیمارى آبله مرده بود، به نزد او آوردند. امیر به جسد کودک نگریست و آنگاه گفت: ما که براى نجات بچه‌هایتان آبله‌کوب فرستادیم. پیرمرد با اندوه فراوان گفت: حضرت امیر، به من گفته بودند که اگر بچه را آبله بکوبیم جن زده مى‌شود ...

امیر فریاد کشید: واى از جهل و نادانى، حال، گذشته از اینکه فرزندت را از دست داده‌اى باید پنج تومان هم جریمه بدهی. پیرمرد با التماس گفت باور کنید که هیچ ندارم. امیرکبیر دست در جیب خود کرد و پنج تومان به او داد و سپس گفت: حکم برنمى‌گردد، این پنج تومان را به صندوق دولت بپرداز. چند دقیقه دیگر، بقالى را آوردند که فرزند او نیز از آبله مرده بود. این بار امیرکبیر دیگر نتوانست تحمل کند. روى صندلى نشست و با حالى زار شروع به گریستن کرد.

در آن هنگام میرزا آقاخان وارد شد. او در کمتر زمانى امیرکبیر را در حال گریستن دیده بود. علت را پرسید و ملازمان امیر گفتند که دو کودک شیرخوار پاره دوز و بقالى از بیمارى آبله مرده‌اند. میرزا آقاخان با شگفتى گفت: عجب، من تصور مى‌کردم که میرزا احمدخان، پسر امیر، مرده است که او این چنین هاى‌هاى مى‌گرید. سپس، به امیر نزدیک شد و گفت: گریستن، آن هم به این گونه، براى دو بچه‌ى شیرخوار بقال و چقال در شأن شما نیست.

امیر سر برداشت و با خشم به او نگریست، آنچنان که میرزا آقاخان از ترس بر خود لرزید. امیر اشک‌هایش را پاک کرد و گفت: خاموش باش. تا زمانى که ما سرپرستى این ملت را بر عهده داریم، مسئول مرگشان ما هستیم. میرزا آقاخان آهسته گفت: ولى اینان خود در اثر جهل آبله نکوبیده‌اند.

امیر با صداى رسا گفت: و مسئول جهلشان نیز ما هستیم. اگر ما در هر روستا و کوچه و خیابانى مدرسه بسازیم و کتابخانه ایجاد کنیم، دعانویس‌ها بساطشان را جمع مى‌کنند. تمام ایرانى‌ها اولاد حقیقى من هستند و من از این مى‌گریم که چرا این مردم باید این قدر جاهل باشند که در اثر نکوبیدن آبله بمیرند ؟!


حکایات و روایاتی که در مورد میرزا تقی‌خان فراهانی مشهور به امیرکبیر، صدراعظم سابق ایران در زمان ناصرالدین‌شاه قاجار، بیان شده همه پندآموز و خواندنیست ولی آیا هیچ می دونید که قبر امیر كبیر در كجاست ؟ اصلا تا حالا فكر كردید که مزار این بزرگمرد ایرانی كجاست ؟ البته اگر نمی دونید تعجبی نداره ؛ از جمله خود من كه تا همین چند وقت پیش اطلاع نداشتم و كاملا اتفاقی طبق ایمیلی که از دوستان دریافت کردم و مطالب اون را در همینجا خواهید خواند به این موضوع برخوردم.

به احتمال قوی هر ایرانی باید بداند که مزار میرزا تقی خان امیر کبیر در کربلاست. اینكه چرا بعد از مرگش او را به كربلا بردند سوالات زیادی را در بر دارد ولی آنچه مسلم است و همه می دانند امیرکبیر اسطوره تاریخ ایران بود و یك مشت وطن فروش و طماع با دسیسه های متعدد توانستند حکم قتل وی را از ناصرالدین‌شاه بگیرند و در حمام فین كاشان او را به قتل برسانند چنانکه حاکمان آن زمان حتی جنازه اش را در خاک ایران نتوانستند تحمل کنند.

بطوریکه كالبد امیر را ابتدا در همان كاشان دفن كردند. به روایت میرزا جعفر حقایق نگار خورموجى روز بعد از قتل جسدش را به گورستان "پشت مشهد" كاشان بردند و پهلوى گور حاج سید محمدتقى نامى به خاك سپردند. چند ماه بعد، به پایمردى همسرش عزت الدوله كالبد امیركبیر را به كربلا حمل كردند و در اتاقى كه در آن به سوى صحن حضرت سیدالشهدا(ع) باز مى شود به خاك سپردند. علت این کار این بوده که در قدیم به خاطر کمبود امکانات تازه متوفی را نمی توانستند در مسافت های طولانی جابجا کنند زیرا مرده متعفن میگردیده است به همین خاطر ابتدا او را در جایی موقتا دفن کرده پس از مدتی که جسد خشک شد و تعفن از بین رفت به مزار اصلی منتقل می کردند. و امیرکبیر که تاریخ ایران همواره مدیون نیکی های اوست در کربلا در جوار حرم حضرت اباعبدالله الحسین (ع) آرمیده است و این شعر حماسى پرسوز بر سنگ گور او نقش بسته است :

آه كه در جهان دون، از صدمات این غما
عالم روز واپسین گشت عیان به عالما

خاك ملال از جهان، رفت به هفتم آسمان
رفت به گلشن جنان، وارث آصف جما‎

كارگشایى متقى، حارس ملك دین تقى
آنكه ز سهم او شقى، شد به سوى جهنما‎

بست چه بار زین سفر، روح امیر نامور
شد زمدار تا مدر، ماه صفر محرما‎

هاتف رحمت خدا، خواند به گوش این ندا
كز در بندگى درآ، تا كه شوى مكرما‎

مال وفات او ز غم، كلك سرور زد رقم
گفت كه بى زیاد و كم آه امیر اعظما


روح راد مرد بزرگ تاریخ ایران شاد باد

[ سه شنبه هفتم دی 1389 ] [ 15:24 ] [ برهان ] [ ]
زمستان

برگی از دفتر شعر استاد مهدی اخوان ثالث

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت، سرها در گریبان است

كسی سر بر نیارد كرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را

نگه جز پیش پا را دید، نتواند

كه ره تاریك و لغزان است

وگر دست محبت سوی كسی یازی

به اكراه آورد دست از بغل بیرون

كه سرما سخت سوزان است

نفس، كز گرمگاه سینه می آید برون، ابری شود تاریك

چو دیدار ایستد در پیش چشمانت

نفس كاین است، پس دیگر چه داری چشم

ز چشم دوستان دور یا نزدیك ؟

مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر پیرهن چركین

هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آی

دمت گرم و سرت خوش باد

سلامم را تو پاسخ گوی، در بگشای

منم من، میهمان هر شبت، لولی وش مغموم

منم من، سنگ تیپاخورده ی رنجور

منم، دشنام پس آفرینش، نغمه ی ناجور

نه از رومم، نه از زنگم، همان بیرنگ بیرنگم

بیا بگشای در، بگشای، دلتنگم

حریفا ! میزبانا ! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد

تگرگی نیست، مرگی نیست

صدایی گر شنیدی، صحبت سرما و دندان است

من امشب آمدستم وام بگزارم

حسابت را كنار جام بگذارم

چه می گویی كه بیگه شد، سحر شد، بامداد آمد ؟

فریبت می دهد، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست

حریفا ! گوش سرما برده است این، یادگار سیلی سرد زمستان است

و قندیل سپهر تنگ میدان، مرده یا زنده

به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود، پنهان است

حریفا ! رو چراغ باده را بفروز، شب با روز یكسان است

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت

هوا دلگیر، درها بسته، سرها در گریبان، دستها پنهان

نفسها ابر، دلها خسته و غمگین

درختان اسكلتهای بلور آجین

زمین دلمرده، سقف آسمان كوتاه

غبار آلوده مهر و ماه

زمستان است

[ شنبه چهارم دی 1389 ] [ 20:43 ] [ برهان ] [ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

سلام بر دوستان خوبم : اين وبلاگ در كنار فتوبلاگ ها و وبلاگ اصلي عكاسي اينجانب براي به روز كردن اتفاقاتي خاص در دنياي بشريت است .اتفاقاتي كه تاثيرات خود را ساليان سال در سينه خواهد داشت.
ارتباط :mohammadborhan15@yahoo.com

وبلاگ ها و فتوبلاگ عكاسي اينجانب:
وبلاگ عكاسي :http://sorn-kourd.blogfa.com
فتوبلاگ عكاسي : http://sorn-kourd.photoblog.ir
اكسپوزين عكاسي : http://www.exposin.com/i/152
لینک دوستان
امکانات وب
كد اهنگ